کتاب تفکر، سریع و کند

 

کتاب تفکر سریع و کند دنیل کانمن

اگر بخواهیم دو یا سه کتاب مطرح را در زمینه خطاهای شناختی در سطح جهان نام ببریم، بی‌تردید کتاب تفکر سریع و کند (Thinking Fast and Slow) نوشتهٔ دنیل کانمن یکی از آن‌هاست.

 

تفکر سریع و کند | کتابی دربارهٔ قضاوت و تصمیم گیری

 

از آن‌جا که تصمیم گیری و قضاوت دو کلمهٔ کلیدی در کتاب تفکر سریع و کند هستند، بهتر است کمی دربارهٔ آن‌ها حرف بزنیم. چون گاهی مجاور بودن دائمی دو کلمه باعث می‌شود تفاوت آن‌ها را فراموش کنیم:

 

 

تفاوت تصمیم گیری و قضاوت

 

قضاوت کردن به شکل‌های مختلفی انجام می‌شود. اما اغلب شیوه‌های قضاوت، نهایتاً در این خلاصه می‌شوند که باید یک موضوع، فرد، رویداد، ویژگی و … را در گروهی که برای آن مناسب می‌دانید قرار دهید.

مثلاً این گروه‌ها را در نظر بگیرید: گروه کارهای اخلاق، گروه کارهای غیراخلاقی، گروه کارهای ضداخلاقی. گروه کارهای خلاقانه. گروه کارهای غیرخلاق. گروه فعالیت‌های علمی، گروه فعالیت‌های هنری، گروه فعالیت‌های ورزشی و …

یک نفر کاری را انجام می‌دهد و شما از ذهن خود کمک می‌گیرید تا ببینید آیا این کار را کاری اخلاقی می‌دانید یا نه. یک نفر شغلش را برای شما شرح می‌دهد و شما با خود فکر می‌کنید که چنین شغلی را می‌توان یک شغل فرهنگی در نظر گرفت؟ کسی رابطه عاطفی‌اش را برای شما شرح می‌دهد و شما در ذهن خود فکر می‌کنید که آیا این رابطهٔ عاطفی سرانجام خوشی دارد یا بی‌سرانجام است؟

 

در همهٔ این موارد، شما گروه‌هایی را در ذهن دارید و بر اساس آن‌ها روی چیزهای دیگر برچسب می‌گذارید.

اما در تصمیم گیری (چنان که در تعریف تصمیم گیری شرح داده‌ایم) با چالش دیگری مواجه هستید: چند گزینه پیش روی شماست و باید یکی را انتخاب کنید.

ما در قضاوت در پی این هستیم که با کمترین خطا، هر چیزی را در دسته‌بندی مناسبش قرار دهیم. اما در تصمیم گیری درگیر محاسبهٔ سود و هزینه یا مزایا و معایب هستیم. این دو از جنبه‌های بسیاری به هم شبیه هستند. اما کاملاً یکسان نیستند.

 

بعد از این توضیح راحت‌تر می‌توانیم بگوییم دنیل کانمن در کتاب تفکر سریع و کند چه می‌گوید.

تمام محتوای کتاب تفکر سریع و کند را می‌‌توان در یک عبارت خلاصه کرد: «مغز ما انسان‌ها چگونه تصمیم گیری و قضاوت انجام می‌دهد؟» البته اگر بخواهیم چیزی به این خلاصه اضافه کنیم باید این جمله را بیفزاییم: «مغز انسان‌ها در تصمیم گیری و قضاوت گرفتار خطاهای بزرگی است. خطاهایی که دردسرساز و در عین حال، اجتناب‌ناپذیرند.»

 

 

در ادامه کمی بیشتر دربارهٔ این کتاب صحبت می‌کنیم. خواهید دید که با وجودی که این خطاها بخش بزرگی از کتاب تفکر سریع و کند را به خود اختصاص می‌دهند، ایدهٔ اصلی کتاب کمی بزرگ‌تر از این‌هاست.

 

 

تفکر سریع و کند

 

 

خلاصه کتاب تفکر سریع و کند | سه «دوگانه»

 

کانمن در این کتاب خواسته یک «مدل» برای نحوهٔ کارکرد ذهن ارائه دهد. دقت کنید که وقتی از مدل حرف می‌زنیم – چنان که در درس مدلسازی گفته‌ایم – دنبال این نیستیم که مدل درست است یا نه بلکه صرفاً برایمان مهم است که مدل، مفید باشد. کانمن هم نمی‌خواهد بگوید در مغز ما واقعاً چه می‌گذرد. بلکه می‌گوید اگر مغز را شبیه چیزی که من می‌گویم فرض کنید، برای درک روش تصمیم گیری و قضاوت‌های انسانی مفید است.

 

 

کانمن مدل خود را در قالب سه «دوگانه» مطرح می‌کند که البته دوگانه‌های دوم و سوم برخاسته از اولی هستند و توضیح می‌دهد که بسیاری از آن‌چه به عنوان سوگیری یا به عنوان خطای شناختی می‌شناسیم، با تکیه بر این دوگانه‌ها قابل درک است:

 

 

دوگانهٔ اول |‌ سیستم یک و سیستم دو

 

کانمن می‌گوید اگر فرض کنیم در مغز هر یک از ما دو آدم با دو شخصیت کاملاً متفاوت زندگی می‌کنند که دو شکل متفاوت فکر می‌کنند و تصمیم می‌گیرند و قضاوت می‌کنند، بهتر می‌توانیم بفهمیم که در عمل چگونه در موضوعات مختلف به تصمیم یا قضاوت نهایی می‌رسیم. او اسم یکی از این شخصیت‌ها را «سیستم یک» و اسم دیگری را «سیستم دو» می‌گذارد: اولی، سریع و شهودی تصمیم می‌گیرد و دومی، آهسته و با حساب و کتاب.

 

 

تفکر سریع و آهسته

تفکر سریع و آهسته – کاری از David Plunkert

 

 

دوگانهٔ دوم | انسان عاقل (یا انسان اقتصادی) و انسان واقعی

 

دومین دوگانه‌ای که کانمن در کتابش مطرح می‌کند، انسان واقعی در برابر انسان اقتصادی است. چنان‌که در درس اقتصاد رفتاری گفته‌ایم، کسانی مثل دنیل کانمن و ریچارد تیلر و آدریان فرنهام تأکید می‌کنند که انسانی که اقتصاددان‌ها از آن حرف می‌زنند، فقط در کتاب‌های خودشان وجود دارد و در دنیای واقعی نمی‌شود چنین انسانی را پیدا کرد. حالا هر اسمی که می‌خواهید روی آن بگذارید: انسان اقتصادی، انسان مورد علاقهٔ اقتصاددان‌ها، انسان عاقل یا عقلایی و یا – چنان‌که نشر نوین در ترجمه‌اش گفته- ایکان (Econ). مهم این است که این موجود با انسانی که ما می‌شناسیم (Human) تفاوت دارد.

 

بشر – یک نفر مثل ما – اگر الان از یک معامله یک میلیون تومان سود کند و چند دقیقه بعد در معاملهٔ مشابهی یک میلیون تومان از دست دهد، حس «باخت» را تجربه می‌کند و ناراحت می‌شود. چون «ناراحتی از دست دادن یک میلیون تومان» برایش از «شادی به دست آوردن یک میلیون تومان» بیشتر است. اما انسانی که اقتصاددان‌ها از آن حرف می‌زنند، بعد از این دو معاملهٔ متوالی، می‌گوید: حالا همه‌چیز مثل صبح است؛ نه چیزی آمد و نه چیزی رفت.

کانمن بر پایهٔ مطالعات خود – که غالباً با همکاری آموس تورسکی انجام داده – توضیح می‌دهد که اقتصاد واقعی را با انسان واقعی می‌توان مدل کرد و نه انسانی که اقتصاددان‌ها می‌پسندند.

 

 

دوگانهٔ سوم | تجربه و خاطره

 

اگر پای حرف آقایانی که سربازی رفته‌اند بشنید، به یک نکتهٔ جالب می‌رسید. کسانی که هم‌اکنون سرباز هستند یا به تازگی سربازی‌شان تمام شده، معمولاً از سربازی خوب نمی‌گویند؛ دورانی سخت با وقت‌های هدر رفته و وضعیتی که آن‌ها را از زندگی عقب انداخته است. بعد به سراغ کسانی بروید که مدتی طولانی از سربازی‌شان گذشته است. می‌بینید که با چه شور و شوقی از آن دوران تعریف می‌کنند. البته نه آن‌قدر که قبلاً سربازی را جهنم بدانند و امروز بهشت. اما مشخصاً توصیف متفاوتی از سربازی دارند.

 

اگر هم سربازی نرفته‌اید، ناراحت نباشید. به یکی از روابط عاطفی‌تان که با شکست به پایان رسیده فکر کنید. اگر دفتر یادداشت روزانه‌ای داشته‌اید که حال و هوای آن دوران را نوشته‌اید، می‌توانید بروید و آن را بخوانید. در آن زمان حس می‌کردید که هیچ‌کس بهتر از او پیدا نمی‌شود و با رفتنش، دنیا به پایان رسیده؟ یا برعکس. فکر می‌کردید گرفتار بدترین آدم دنیا شده‌اید و در پی این بودید که از شرّش خلاص شوید؟ حالا تصورتان از آن روزها چطور است؟ بعضی از حس‌های آن موقع، برایتان عجیب نیست؟

 

کانمن خودِ تجربه‌گر (Experiencing Self) را در برابر خودِ یادآورنده (Remembering Self) قرار می‌دهد و می‌گوید که مغز ما در «تجربهٔ اکنون» و در «یادآوری گذشته» دو خروجی متفاوت ارائه می‌دهد. همین چیزی که امروز و در این لحظه تجربه می‌کنید، مدتی بعد به شکل دیگری (یا با هیجاناتی که شدت و ضعف‌شان فرق کرده) به خاطرتان خواهد آمد.

 

 

چند جمله از کتاب تفکر سریع و کند

 

کتاب تفکر سریع و کند با ترجمه‌های متعددی به بازار عرضه شده است. چند پاراگراف منتخبی که در ادامه می‌آیند، از ترجمهٔ خانم فاطمه امیدی که به همت نشر نوین منتشر شده نقل شده‌اند:

 

ما فکر می‌کنیم باید بتوانیم گذشته را با تمرکز بر جنبش‌های بزرگ اجتماعی، تحولات فرهنگی و فناورانه یا اهداف و توانایی‌های چند مرد بزرگ توضیح دهیم.

 

این برداشت که رویدادهای بزرگ تاریخ شانسی هستند، تکان‌دهنده است؛ هر چند به طور قابل‌ملاحظه‌ای درست است. به سختی می‌توان بدون در نظر گرفتن نقش هیتلر، استالین و مائو تسه‌تونگ، به تاریخ قرن بیستم و جنبش‌های بزرگ اجتماعی آن فکر کرد. اما در یک لحظه از زمان، درست قبل از این‌که تخمکی بارور شود، احتمال پنجاه-پنجاه وجود داشت جنینی که به هیتلر تبدیل شده بود، جنسیت مونث داشته باشد. با ترکیب این سه رویداد، می‌توان گفت به احتمال یک‌هشتم، قرن بیستم بدون وجود هیچ‌یک از این سه شرور طی می‌شد. نمی‌توان استدلال کرد که تاریخ در غیاب آن‌ها باز هم به همین شکل پیش می‌رفت.

 

لقاح این سه تخمک عواقب مهمی برای جهان به دنبال داشت. چنین رویداد تصادفی، این مفهوم را که تحولات طولانی‌مدت قابل پیش‌بینی هستند، به شوخی می‌گیرد.

 

فیلیپ تتلاک با ۲۸۴ نفر مصاحبه کرد؛ تمامی این افراد از راه «اظهارنظر یا مشاوره در خصوص روندهای سیاسی و اقتصادی» امرار معاش می‌کردند. او از آن‌ها خواست احتمال وقوع رویدادهای مشخص در آینده‌ای نه چندان‌ دور را ارزیابی کنند، هم در مناطقی از جهان که در آن تخصص دارند و هم در مناطق که اطلاعات کمتری راجع به آن دارند. آیا گورباچف با یک کودتا برکنار می‌شود؟ آیا آمریکا در خلیج فارس وارد جنگ می‌شود؟ کدام کشور بازار نوظهور بعدی خواهد بود؟

 

تتلاک در مجموع بیش از ۸۰۰۰۰ پیش‌بینی جمع‌آوری کرد. همچنین از کارشناسان پرسید چگونه به این نتیجه رسیده‌اند، اگر ثابت شود پیش‌بینی‌شان اشتباه از آب درآمده است چه واکنشی نشان می‌دهند و شواهدی را که خلاف مواضع آن‌هاست، چطور ارزیابی می‌کنند.

 

از پاسخ‌دهندگان خواسته شد در هر مورد میزان احتمال این سه گزینهٔ ممکن را تخمین بزنند: تداوم وضعیت موجود، وضعیتی بهتر از پیش‌بینی صورت‌گرفته – مثلاً افزایش آزادی سیاسی یا رشد اقتصادی – یا وضعیتی بدتر از پیش‌بینی صورت‌گرفته.

 

نتایج به‌دست‌آمده وحشتناک بود. اگر کارشناسان خیلی ساده به هر سه گزینه احتمال برابری تخصیص می‌دادند، به مراتب عملکرد بهتری داشتند. به عبارت دیگر، افرادی که وقت خود را صرف مطالعهٔ یک موضوع خاص می‌کنند و زندگی خود را از راه پیش‌بینی آن تأمین می‌کنند، پیش‌بینی‌هایشان ضعیف‌تر از میمون‌های دارت‌اندازی است که انتخابات‌هایشان را به‌طور مساوی بین گزینه‌ها تقسیم می‌کنند.

 

کارشناسان حتی در حوزه‌ای که اطلاعات بیشتری داشتند، عملکردی فراتر از غیرکارشناسان از خود نشان ندادند.

 

وقتی یک رویداد غیرقابل‌پیش‌بینی رخ می‌دهد، بلافاصله دیدگاه‌مان نسبت به جهان را طوری تنظیم می‌کنیم تا با این رویداد غافل‌گیرکننده هماهنگ شود؛ تصور کنید در حال تماشای بازی فوتبال دو تیمی هستید که سابقهٔ برد و باخت یکسانی دارند. حالا بازی به پایان رسیده و یکی از تیم‌ها بر دیگری پیروز شده است. در نسخهٔ جدیدِ دیدگاه شما، تیم برنده خیلی قوی‌تر از بازنده است و دیدگاه‌تان نسبت به گذشته و آینده با این تصور جدید تغییر کرده است.

 

درس گرفتن‌ از رویدادهای غافل‌گیر‌کننده کاری منطقی است، اما ممکن است عواقب خطرناکی داشته باشد.

سوگیری واپس‌نگر در خیلی از موارد به ضرر تصمیم‌گیرندگانی تمام می‌شود که از سوی افراد دیگری مأمور به تصمیم‌گیری شده‌اند؛ مثلاً پزشکان، مشاوران مالی، مربیان و سرمربیان تیم‌های ورزشی، مدیرعاملان شرکت‌ها، مددکاران اجتماعی، دیپلمات‌ها و سیاستمداران.

 

ما عادت داریم تصمیم‌گیرندگان را به خاطر پیامدهای بد تصمیمات خوبشان سرزنش کنیم و برای پیامدهای خوب‌‌شان هم اعتبار کمی قائل شویم. چنین تمایلی نتیجه‌نگری یا سوگیری نتیجه‌نگر نام دارد.

 

وقتی نتایج بدی به دست می‌آید، مشتریان اغلب نمایندگان خود را مسئول آن نتیجه می‌دانند و آن‌ها را سرزنش می‌کنند که چرا متوجه نشدند اوضاع قرار است به این شکل پیش برود. آن‌ها فراموش می‌کنند که پیش‌بینی آینده، مثل خواندن نوشته‌هایی می‌ماند که با جوهر نامرئی نوشته شده است؛ اما انتظار دارند دیگران بتوانند آن نوشته‌ها را بخوانند.

 

اقداماتی که در آینده‌نگری اقدامات محتاطانه‌ای به حساب می‌آیند، در واپس‌نگری سهل‌انگاری غیرمسئولانه تلقی می‌شوند.

ارسال

پیغام شما با موفقیت ارسال شد.

ارتباط / همکاری

برای همکاری یا تبادل تجربه، می‌توانید ارتباط بگیرید.